برخیز و انسان باش
انسان خدای کوچک!!!
ما وارد قرن 21 می شويم و سيارة ما پر از جمعيت مردان و زنان است, که می خواهند مانند خدا باشند, که هم اکنون خدايان کوچک خودخواه هستند, که تا آنجايي که امکان دارد می خواهند با هم تفاهم پيدا کنند, و در اين ميان وجود خدای حقيقی را زير سؤال می برند. وقتيکه خدای حقيقی بی اهميت باشد, انسان خدای خود می شود, و از آنجاييکه انسان گناهکار است, در جامعه شکاف بوجود می آيد. هيچ سد سياسی, اقتصادی, روابط جنسی, روابط شخصی و بين المللی وجود ندارد, يا احترام به خلقت خدا. تنها در امريکا ساليانه تقريبا" دو ميليون کورتاژ اتفاق می افتد. قسمت بزرگی از شوروی سابق بدليل آلودگی محيط زيست بطور گسترده, مبتلا است.
باندهای گانگستری در شهرهای بزرگ مانند لس آنجلس, ريودوژانيرو و مسکو را در ترس و وحشت فرو بُرده اند. "گانگسترها درجة بالا " بازار بورس و مواد خام را از شرکتهای شيک خود دستکاری می کنند. در حاليکه قوانين خدا بتدريج می ريزد, قوانين انسانها بی قانونی و هرج و مرج می آورد, تا بالاخره فقط توسط ديکتاتورهای مانع شونده جايگزين می شوند, که همانگونه توسط انسانهای پر از خـطا رهبری می شوند.
خدا با شوخيهای زنندة بد انسانها هميشه مدارا نمی کند. نسل نوح توسط سيل از بين رفت. سدوم و عموره با آتش و گوگرد نابود شد. توسط ارميای نبی, خدا به پادشاهی يهودا هشدار داد, که بلا بر قوم او خواهد آورد, زيرا او را ترک کرده و برای خدايان بيگانه بخور سوزانده بودند. بلا آنگونه که نوشته شده, آمد: " و مکانهای بلند برای بعل بنا کردند تا پسران خود را به جای قربانی سوختنی برای بعل بسوزانند که من آنرا امر نفرموده و نگفته و در دلم نگذشته بود." (ارميا19: 5).
امروزه در امريکا در همه جا آسيابهای مرگ درست می شود, برای خورد کردن بيش از پنج هزار کودکانی که هنوز بدنيا نيامده اند، و هروزه بوسيلة تزريقهای مواد شيميايي, سقط جنين, و مرگهای ناشی از استفادة داروهای ضد بارداری اين جنين ها کشته می شود. کورتاژ منبع درآمد خوبی شده است, از طرف دادگاهها و رژيم کمک مالی شده و قانونی کرده شده است, از طرف مردان و زنانی که کشته شده اند، فريادی نتوانست برآيد. دقيقا" مانند قوم يهودا که پسران خود را بعنوان قربانی سوزاندند, همچنين ما فرزندان خود را برای خدای هوس کشته ايم.
بابل به اسرائيل حمله کرده و آنرا نابود کرد. آنها قوم يهودا را به اسارت گرفته و در جايي ديگر نشا کردند, همانگونه که با تمام کشورهای به تصرف درآمدة خود می کردند. سالها بعد بَلشصَّر پادشاه بابل, که ظروف نقره را, که از معبدِ اورشليم دزديده بودند, ظروف مقدسه را بی حرمتی کرد, بدين ترتيب که او و امرايش و مُتعه هايش در ضيافتی از درون آنها نوشيدند. ناگهان دست انسانی را ديدند که روی ديوار شروع به نوشتن کرد. دانيال پيام را تفسير کرده, و پيام اينگونه بود: "مَنا مَنا ثقِيل و فَرسِين." و تفسير کلام اين است: مَنا: خدا سلطنت تو را شمرده و به انتها رسانيده است. ثَقِيل: در ميزان سنجيده شده و ناقص درآمده ای. فَرَس: سلطنت تو تقسيم گشته و به ماديان و فارسيان بخشيده شده است. آنگاه بَلشصَّر امر فرمود تا دانيال را به ارغوان ملبس ساختند و طوق زرن بر گردنش نهادند و درباره اش ندا کردند که در مملکت حاکم سوم می باشد.
اوزيمندياس
به مسافری برخورد کردم در سرزمينی که ديری است از ياد رفته بود,
او گفت: دو پایِ بزرگ و بی جان از سنگ در بيابان ايستاده قراردارد.
در کنار آن چهره ای خورد شده که نيمی از آن در شن فرو رفته,
اين چهره با اخمی در پيشانی, لبهايي با حاشيه ای چروک دار و
و با صدايي که بلند و سرد است و نشانی از آهنگ دستور دادن دارد,
که مجسمه ساز همة اينها را واضح تشخيص داده بود, چيزی را که روی اين
چيزهای بيجان همچنان زنده بود: دستهايي که مسخره می کرد, قلبی
که از غرور باد کرده بود؛ و روی پايه اش چنين نوشته بود:
"نام من اوزيمندياس است, پادشاه ِ پادشاهان: "به کارهای من نگاه کنيد
ای ابرقدرتها, و شک کنيد!" هيچ چيزی جز خرابی باقی نمانده. در
اطراف اين خرابه های بسيار عظيم, اين شنهای منزوی
بدون مرز , خشک و بی بهره امتداد دارد.
پرسی بيشه شِلِی
(Percy Bysshe Shelley) 1972 - 1822
در بارة پادشاه رامسس دوم.